از او سوال کردم
دوست من
آیا میتوان به دنیای بهتری امیدوار بود؟
آیا جنگ، کلمه نامفهومی خواهد شد؟
آیا انسان زمینی، گرسنه نخواهد ماند؟
آیا خط مرز، آوای وداع را از سر خواهد گرفت؟
آیا میتوان، به یک زمین و یک انسان امید داشت؟
آیا میتوان همه برای همه
زندگی کنیم؟
برقصیم؟
عشق بورزیم؟
و گاه گاهی هم گوشهٔ غمگینی در بغل بگریم؟
آیا خورشید در همه جا
با محبّتش، همه را با آرامی نوازش خواهد داد؟
آیا ماه در همه جا
با نگاه عاشقش، همه را به طور یکسان جادو خواهد کرد؟
من سوال کردم
می توانم امیدوار باشم؟
که عشق، در همه جا یکسان جاری شود؟
که نان، در همه جا یکسان همه را دیدار کند؟
که قلبها، در همه جا آوایی یکسان ازسردهند؟
که عقلانییت، در همه جا یکسان حکومت کند؟
که دستها، مرزها را نابود کنند؟
که شادی، در همه جا یکسان قسمت شود؟
و غمگینی
نه
انسانها همین هستند، که هستند
دنیای بهتری وجود نداشت
وجود ندارد
و وجود نخواهد داشت
چهرهٔ سرخوردگی نمی خواهد که بپذیرد
هر روز ه به اندازه ۱۲ میلیارد انسان
غذا تولید میشود
ولی بیش از نیمی از آن
در این دنیای بی رحم
به دور ریخته میشود
زیرا که حرص و طمع تصمیم میگیرد
و اما میلیونها چشم گرسنه در انتظارند
من مردی را در فیلمی دیدم
در اطاقی
پر از مانیتور و اطلاعات
او در کمتر از یک ثانیه یک "ترنساکسیون" میفرستد
بدینگونه او تعیین میکند
گرسنگی و سیری را
سرنوشت میلیونها انسان را
از او سوال کردند
آیا این عدالت است؟
آیا این با وجدان همبسته است؟
در هر ریتم ثانیه ای
سرنوشتها فریاد می کشند
دهقانها محتاجند
دهقانها میمیرند
میلیونها کودکانی
که به کار مجبورند
میلیونها کودکانی
که اجازه آموختن ندارند
میلیونها کودکانی
که میمیرند
او گفت
امریکا یک کشور آزاداست
اگر میخواهید تغییری بدهید
آنگاه به چین مهاجرت کنید
سیاستمدارن با هم صحبت میکنند
ما تمام سعی خود را میکنیم
که ذخیره پولی شهروندان کوچک از بین نرود
ولی شهروندان کوچک بیلیون پولی را ندارند
دورو یی متقابلا عریان است
دیروز
پدرانم را
آدم هایی طماع و شیطان صفت
بعنوان رساندن پیام نجات بخش الهی
برای خرید و فروش
به بازارها بردند
جنگها به پا کردند
دزدیدند
بردند
خوردند
کشتند
و کوهی از جسدها بر رویهم انباشتند
امروز
انسانها را
بنو عی دیگر ، با شکلی کاملا مدرن
در بازارها به عرصه خرید و فروش میگذارند
جنگها بر پا میکنند
می دزدند
می برند
می خورند
می کشند
تا شاید
طمع بی انتها و سیری ناپذیر
اندک انسان هایی
به هر شیوه ا ی ارضا گردد
و فردا
در سرزمینی
که در آن حق بشر را
بعنوان تنها پیامی با سربلندی جشن میگیرند
دورو یی متقابلا عریان است
نه
انسانها همین هستند، که هستند
دنیای بهتری وجود نداشت
وجود ندارد
و وجود نخواهد داشت
نه
انسانها هرگز نمی خواهند
که بیاموزند، و ازگذشته عبرت بگیرند
ولی من نمی خواهم، که بپذیرم
میخواهم، که مرزها را با گلها محو کنم
میخواهم، که عشق را با نور خورشید در هم آمیزم
من میخواهم، که جنگ را با عشق آب پاشی کنم
میخواهم، که خوشبختی رادر چهرهاتان شاهد باشم
میخواهم، که شادی را در چشم هاتان ببینم
من میخواهم، که عاقبت
د رایت انسانی را حس کنم
شاید
در یک آینده دور
کسانی خطوطم را بخوانند
و بگویند
یک نفر حق داشت
خواهش دارم
آنگاه
لبخندی را بسوی ستاره ها بیاندازید
امید فریاد می زند
برای همهٔ قلبهای پژمرده
برای همهٔ دستهای دردناک
برای همهٔ دستهای محتاج
بسوی ستاره ها
در جستجوی آرامش
نه
امید نمی خواهد، که بپذیرد
۱ نظر:
بهاران خجسته باد
پیشاپیش نوروز بر شما ایرانی نیک پندار؛ نیک گفتار و نیک کردار خجسته باد.
با آرزوی
هزارامید، هزاروسیصد آگاهی و هزاروسیصد ونود لبخند زیبا.
ارسال یک نظر